از جایی که قرار شد منبعد بیشتر به دشت و صحرا بریم و نه جای دیگه، آخر اردیبهشت هوس کردم سری به بجستان بزنم. فصل توت و زردآلو و سیب گلاب( سو کلوخی) و خلاصه سردرختی های بجستان است. جای همه خالی .
اما قصه ی جالب انجا بود که یکروز باران بهاری تندی باریدن گرفت و شهر در یکی دو ساعت بارندگی به دریاچه ای مبدل شد. مردم مستاصل دنبال چاره بودند و راهی برای علاج می جستند.جوی خیابانها مملو از آب شده بود و سیلاب در جاهایی راه کج کرده و وارد حریم خصوصی همشهریان شده بود . از آن جمله سیلابهای کوچه عبدالهی که قرار بود از کانال فاضلاب سردرآورد از مسجد سرگود سر درآورد و محوطه این مسجد را به استخری تبدیل نمود.
در پرانتز عرض کنم در حالیکه آقای علیزاده مسوول حوزه علمیه با لباس رسمی بیل بدست دنبال انحراف آب از مسیر مسجد بود شاگردان ایشان و طلاب جوان در حال سان دیدن و نمایش تلاش استاد خود بودند و بدون کمترین توجه به لذت بردن از باران مشغول بودند. آنطرفتر جایی که گروهی بشدت تلاش داشتند تا راه آب محوطه مسجد را باز کنند تا سیلاب ها تخلیه شود و آب به قسمتهای بیشتری از مسجد آسیب نرساند . آتش نشانی و هلال احمر بیخیال تلفنها را جواب نمیدادند و زمانی به صحنه رسیدند که کار از کار گذشته بود و با همت مردم ( خصوصا برادران عیدی زاده،قناد ، عارفی و ملازاده) مشکل تا حدودی مرتفع شده بود.
در دیگر سوی از حدود چهارراه وحدت تا فلکه بخشداری تماما زیر آب رفته بود و ماشین ها برای عبور و مرور کاملا شانسی از میانه میگذشتند تا مبادا در جوی آب فرو روند. مردم نیز در حواشی میدان بخشداری در تلاش بودند تا با هدایت سیلابها از بروز مشکل بیشتر جلوگیری نمایند.( برخی در این میان با استفاده از شیب باران دنبال تعیین بالا شهر و پایین شهر بودند و بهمدیگر طعنه میزدند.)
اینها را همه در حالی شاهد بودم که آقای شهردار این روزها در بستر بیماری در مشهد بستری بودند. شورای محترم شهر که این روزها بشدت دو قطبی شده مشغول گسیل لشکر به مشهد جهت گرفتن استعفا از شهردار بود و به کار شهر کاری نداشتند. آقایان عباسزاده( بخشدار) و کافی( فرماندار) بهمراه رییس راهنمایی و رانندگی هم از فرصت استفاده کرده و بجای مدیریت بحران به تماشای رودخانه فصلی قبرستان رفته بودند و از صیاحت این صحنه ها لذت میبردند.
عکس ها در ادامه مطلب...